پس از عزل بنى صدر، منافقين اعلام قيام مسلحانه کردند. بنى صدر به منزل منافقين پناهنده شد و توسط آنان همراه با رجوى از ايران گريخت و به دامن غرب پناه برد.حزب الله، در جنگهاى خيابانى، منافقين و گروههاى مارکسيستى چپ مسلح را سرکوب و آرامش را به کشور بازگرداند.اما از شخصيتهايى که بيشترين سهم را در پيروزى حزب الله، تداوم خط ولايت امام و اجراى احکام الهى در جامعه داشتند، انتقام گرفتند.
درگیری های پراکنده مسلحانه و اقدام به بمب گذاری و آمادگی برای ترورهای گسترده توسط سازمان از فردای سی ام خرداد آغاز شد.« روز دوم تیرماه یک بمب در سالن راه آهن قم در لحظه پیاده و سوار شدن مسافرین منفجر گردید و 7 شهید و بیش از 50 زخمی به جای گذاشت. روز سوم تیر با هوشیاری مردم یک بمب قوی در جنب یک هنرستان دخترانه در تهران کشف و خنثی می شود.»
روز جمعه پنجم تیر انتخابات میاندوره ای مجلس شورای اسلامی در 19 شهر کشور برگزار شد و حضور گسترده مردم در نمازهای جمعه در آن روز با تظاهرات و شعارهای گروه های مختلف مردم در مخالفت با بنی صدر و سازمان همراه بود. آیة الله خامنه ای امام جمعه تهران در سخنان خود ضمن ارائه تحلیلی از عملکرد سازمان خطاب به سران سازمان گفت:
« من سوابق و ضعف های آنها را می دانم و خود آنها می دانند که ما به خوبی آنها رامی شناسیم. من می گویم که خودتان را در تاریخ رسوا کردید وحرف های [قبلی] خود را تخطئه نمودید...
شما ای مجاهدین خلق مقابله خود را با دولت وحکومت اسلامی به حساب مقابله با ارتجاع می گذارید. ارتجاع با منطق اسلام یا منطق کمونیسم؟ ارتجاع در منطق اسلام یعنی ارتداد وشماها هستید که مرتجعید. »
وی همچنین در سخنان خود جوانان و نوجوانان هوادار سازمان را به تفکر و توجه به واقعیات و پذیرش نصایح خیرخواهان فراخواند و آنان را از دنباله روی بدفرجام سران سازمان تحذیر نمود.
بعدها، سودابه سدیف، مشاور بنی صد،ر پس از دستگیری اعتراف کرد که پس از عزل قانونی رییس جمهور و پنهان شدن او بنی صدر به رجوی پیام داد که « باید شروع به زدن رأس های آنها [ حاکمیت نظام جمهوری اسلامی]نمود، چاره دیگری نیست.»
حسین نواب صفوی یکی از رابط های اصلی بنی صدر و سازمان نیز بعد از بازداشت، به رغم اینکه تأکید داشت که بنی صدر برای مقابله با نظام بر بسیج مردم با تردید تصریح کرد که این، نکته هم مطرح شد که « اگر نتوانیم مردم را بسیج کنیم باید اینها را فلج کرد، یک چیزی در همین حدود، شاید گفت باید سران را از بین برد.
رییس جمهور معزول که خود به دستاویزی برای شورش مسلحانه سازمان تبدیل شده بود، با تأکید یا در واقع اعلام موافقت خود با آغاز ترور مسئولان بلندپایه نظام جمهوری اسلامی، تسریع در اقدام برنامه ریزی شده قبلی سازمان را خواستار شده بود. روز ششم تیرماه با انفجار بمب کار گذاشته شده در ضبط صوت بزرگی که روی تریبون سخنرانی آیة الله خامنه ای در مسجد اباذر تهران قرار داده شده بود، پروژه حذف رهبران اصلی جریان پیرو خط امام توسط سازمان کلید خورد.
خوشبختانه امام جمعه محبوب تهران و نماینده امام در شورایعالی دفاع از این سوءقصد که می توانست به فاجعه ای بزرگ منجر شود، بر اثر کامل عمل نکردن بمب، جان سالم به در برد ولی جراحات شدیدی بر ایشان وارد گشت. براساس خبر منتشره در همان زمان آیه الله خامنه ای از نقطه بالای کتف راست و بالای ران سمت راست» مجروح شد و «استخوان ترقوه» او شکست و چند رگ و عصب دست راست وی نیز قطع شده بود.
پيام امام خمينى به آيت ا.. خامنهاى در مورد سوء قصد نافرجام به جان ايشان
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب حجت الاسلام آقاى حاج سيد على خامنه اى دامت افاضاته خداوند متعال را شکر که دشمنان اسلام را از گروهها و اشخاص احمق قرار داده است و خداوند را شکر که از ابتداى انقلاب شکوهمند اسلامى، هر نقشه که کشيدند و هر توطئه که چيدند و هر سخنرانى که کردند، ملت فداکار را منسجمتر و پيوندها را مستحکمتر نمود و مصداق «لا زال يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر» تحقق پيدا کرد.اينان هرجا سخن گفتند، خود را رسواتر کردند و هر چه مقاله نوشتند، ملت را بيدارتر نمودند، و هر چه شخصيتها را ترور نمودند، قدرت مقاومت را در صفوف فشرده ملت بالاتر بردند.اکنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما که از سلاله رسول اکرم و خاندان حسين بن على هستيد و جرمى جز خدمتبه اسلام و کشور اسلامى نداريد و سربازى فداکار در جبهه جنگ و معلمى آموزنده در محراب و خطيبى توانا در جمعه و جماعات و راهنمايى دلسوز در صحنه انقلاب مىباشيد، ميزان تفکر سياسى خود و طرفدارى از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند.اينان با سوء قصد به شما، عواطف ميليونها انسان متعهد را در سراسر کشور، بلکه جهان جريحه دار نمودند. اينان آن قدر از بينش سياسى بى نصيبند که بىدرنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملتبه اين جنايت دست زدند و به کسى سوء قصد کردند که آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين انداز است.اينان در اين عمل غير انسانى، به جاى برانگيختن و رعب، عزم ميليونها مسلمان را مصممتر و صفوف آنان را فشرده تر نمودند. آيا با اين اعمال وحشيانه و جرايم ناشيانه، وقت آن نرسيده است که جوانان عزيز فريب خورده از دام خيانت اينان رها شوند و پدران و مادران، جوانان عزيز خود را فداى اميال جنايتکاران نکنند و آنان را از شرکت در جنايات آنان بر حذر دارند؟ آيا نمىدانند که دست زدن به اين جنايات، جوانان آنان را به تباهى کشيده و جان آنان به دنبال خودخواهى مشتى تبهکار از دست مىرود؟ ما در پيشگاه خداوند متعال و ولى بر حق او حضرت بقية الله ارواحنا فداه، افتخار مىکنيم به سربازانى در جبهه و در پشت جبهه که شبها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالى به سر مىبرند.من به شما خامنه اى عزيز، تبريک مىگويم که در جبهه هاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى، به اين ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالى، سلامت شما را براى ادامه خدمتبه اسلام و مسلمين خواستارم. و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته روح الله الموسوى الخمينى7/4/1360
مقام معظم رهبرى تنها نه روز پس از نماز جمعه اى که ذکر آن گذشت، پاسخ استدلال هاى خود را چنين دريافت کرد، آن هم از سوى کسانى که به آزادى بيان و بحث آزاد سخت اصرار مىورزيدند! ! .
حضرت امام خمينى قدس سره، در پيامى به مناسبت ترور آيت الله خامنه اى، در وصف ايشان و تاييد اقدامات معظم له و انحراف دشمنان فرمودند: «يک روز پس از ترور ايشان، منافقين مقر حزب جمهورى اسلامى را در سرچشمه منفجر نمودند که موجب شهادت دکتر آيت الله بهشتى و هفتاد و دو تن از يارانش گرديد.» شهادتى که به فرموده امام راحل در برابر مظلوميت شهيد بهشتى چيزى نبود. از شهيد بهشتى چهره اى ترسيم کرده بودند که تنها، پس از شهادت وى، بسيارى از مردم به دروغ و تهمت بودن اين شايعات پى بردند.مقام معظم رهبرى که آن روز در بيمارستان در وضع دشوارى قرار داشتند، نحوه اطلاع خود را از حادثه حزب جمهورى اسلامى اين طور شرح مىدهند:
در آن حالت علاقهمند بودم ايشان را پيش خودم ببينم و احساس مىکردم اگر ايشان را ببينم، گرم مىشوم، قوى مىشوم و خوشحال مىشوم.بعد هم پرسيدم آقاى بهشتى نيامد بيمارستان؟ گفتند ايشان آمد، ولى شما بيهوش بودى و خواب بودى رفت. بعد از آن، ديگر چيزى نفهميدم، تا پس از چند روز که دوستان مىآمدند پيش من، اما آقاى بهشتى نمىآمد و پيش خودم تصور مىکردم چون کار ايشان زياد است و براى خودش کار درست مىکند، نمىتواند بيايد بيمارستان، لکن انتظار آمدن ايشان را داشتم.
شب اول و دوم بين خواب و بيدارى بودم که يکى از اطبا پيش من آمد و سرش را نزديک گوشم آورد، گفت لازم است من يک حقيقتى را به شما بگويم و آن اين است که در حزب يک انفجارى روى داده، لکن چون در حال تخدير و يک جو بيهوشى بودم، اصلا حساس نشدم و اين قضيه برايم مهم نيامد.تا اين که از عوامل بيمارستان خواستم برايم روزنامه بياورند و آنها امتناع مىکردند. روز هشتم و نهم حادثه بود که يک روز عصر، آقاى هاشمى و حاج احمد آقا آمدند و نشستند پهلوى من دکتر معالجم وارد اطاق شد.به من گفت اگر شما اجازه بدهيد، قضيه روزنامه و راديو را به اين آقايان بگويم.چون من فشار مىآوردم که راديو بياورند، آنها هم مىگفتند اگر راديو بياوريم، اين دستگاههاى الکترونيک (چون دستگاههاى زيادى به قلب و ريه و بدن من وصل بود) را مختل مىکند و اين در حالى بود که شب اول راديو آوردند، پيام امام را گوش کردم، اما اينجا مىگفتند ايراد دارد.
يک روز يکى از بچه ها را فرستادم روزنامه بخرد بياورد.رفت و ديگر برنگشت.من عصبانى شدم و يکى از بچه هاى ديگرى را فرستادم، گفتم روزنامه بخرد.وقتى برگشت، گفت اين جاها روزنامه نيست.به او گفتم بايد بروى بگردى در اين شهر بزرگ، يک روزنامه پيدا کنى بياورى و بايد دستخالى برنگردى.رفت و برنگشت.ديگر را فرستادم، او هم رفت و برنگشت و من به علت عصبانيت ناشى از دوران بيمارى، قدرى اوقات تلخى کردم.در همان روز يا فرداى آن روز، ديدند ديگر نمىشود مرا قانع کرد، وقتى آقاى هاشمى آمد بيمارستان، دکتر به آقاى هاشمى گفت ايشان اصرار دارد برايش روزنامه و راديو بياوريم و ما نمىدانيم، مصلحت هست يا نيست؟
آقاى هاشمى به من گفت: «روزنامه و راديو براى چه مىخواهى؟» گفتم: «من از هيچ چيز خبر ندارم و اين جا تنها ماندم.» ايشان گفت: «حالا فکر مىکنى بيرون خيلى خبرهاى خوشى هست که تو اين جا خودت را ناراحت مىکنى؟» گفتم: «در عين حال عيبى ندارد.» گفت: «شما از جريان انفجار حزب مطلع شديد؟» در اين جا حرف آن دکتر را که روز اول گفت در حزب انفجار اتفاق افتاده، به خاطرم آمد، گفتم: حزب منفجر شده؟ چه اتفاقى افتاده است؟» گفتند نه، براى بعضى از دوستان ناراحت شدم.
گفتم: «آقاى بهشتى چه شده است؟» و نگران شدم.
گفتند: «آقاى بهشتى هم مجروح شد.» وقتى گفت مجروح شده، بىاختيار گريه ام گرفت.و احمد آقا هم به ايشان کمک مىکرد.
پرسيدم: «جراحت آقاى بهشتى در چه حدى است؟ آيا مثل من، يا بهتر و يا بدتر از من است؟» گفتند نه در همين حدودهاست. از ايشان خواستم تمام امکانات پزشکى کشور را براى نجات آقاى بهشتى بسيج کنند و گفتم مبادا از ايشان مراقبت نشود.بعد از ايشان پرسيدم کجا هستند. گفتند فلان بيمارستان و بالاخره مرا نگران کردند و رفتند.
وقتى که رفتند، از يکى پرسيدم مساله چگونه بود و جراحت آقاى بهشتى از کدام ناحيه است؟ و احتمال دادم که چيزى را از من پنهان مىکنند، که يکى از بچه هاى دور و بر بنده وارد اطاق شد.يک چيزى از او پرسيدم که حالا به خاطر ندارم چه بود.اما همين قدر يادم هست که به اصطلاح يک دستى زدم.او گفت، بله همان اول تمام شد، و من فهميدم که ايشان شهيد شدند.تا اين که توضيحات و خصوصيات واقعه را بعدا فهميدم و آن روزى که آقا محمد رضا به عيادت من آمد، وقتى گفتند محمد رضا بهشتى براى عيادت آمده، من به علت اين که بشدت منقلب شدم، نمىتوانستم حرف بزنم و خيلى حادثه برايم سخت و سنگين بود، حتى الان هم وقتى به خاطر مىآورم، فکر مىکنم ضربه سختى خوردم.
شخصيت مرحوم بهشتى دو جنبه دارد، يکى جنبه شخصيت آقاى بهشتى است و ديگر جنبه عاطفى اوست.ايشان واقعا براى دوستان نزديکش از لحاظ عاطفى، خيلى محبوبيت داشت و در چارچوب خصوصياتش که گفتم، خيلى لطيف بود و در خصوصيات آن شهيد، خشونت نبود، بدى و بدخواهى نبود، بىجهت عصبانى نمىشد و بىخودى کسى را نمىرنجاند.آن چهره گريها و موذىگريهايى که انسان گاهى در بعضى از معاشران و دوستان مشاهده مىکند، اصلا در وجود او نبود و هيچ وقت خودش را بالاتر از اين حرفها نمىدانست و خودش را اسير اين چيزها نمىکرد.
معاون وقت دادستان انقلاب در خاطرات خود تصریح کرده است که« جواد قدیری یکی از طراحان مهم انفجار مسجد اباذر بود». وی که نام کاملش محمدجواد قدیری مدرس است و از اعضای قدیمی و سازمان و نفوذی در کمیته انقلاب مستقر در اداره دوم ستاد ارتش بود، بعداز سوءقصد نافرجام به آیت الله خامنه ای متواری شد و از کشور گریخت و در سال 1364 نام قدیری در لیست شورای مرکزی به عنوان «عضو مرکزیت» سازمان درج گردید.
در همان زمان در اغلب خبرهای مطبوعات و واکنش های اقشار مختلف مردم و گروه های سیاسی بدون کمترین تردیدی سازمان مسئول انفجار مسجد اباذر معرفی و شناخته می شد.
اين مختصرى بود از عبرت بزرگى که در آغاز انقلاب اسلامى، فرا روى اين ملت قرار گرفت و با عنايت الهى، هوشيارى و رهبرى الهى حضرت امام قدس سره، پايمردى شاگردان مخلص امام (ره) و حضور حزب الله و ملت در صحنه، به يکى از موفقيت هاى ارزشمند نظام اسلامى و شکست دشمنان آن تبديل شد.
آيت الله خامنه اى در دوره اول مجلس شوراى اسلامى از تهران نامزد و براى نمايندگى انتخاب شدند و مهمترين اقدام اين مجلس که ايشان در آن نقش اساسى داشتند، نخست وزيرى شهيد رجايى و سلب صلاحيت و کفايت سياسى از بنى صدر بود.
پس از حادثه 7 تير 1360 و شهادت شهيد بهشتى و ياران باوفاى امام در مقر حزب جمهورى اسلامى، شهيد رجايى با راى قاطع مردم به رياست جمهورى انتخاب شد و پس از تنفيذ حکمش توسط حضرت امام قدس سره، دکتر باهنر را به عنوان نخست وزير به مجلس شوراى اسلامى معرفى نمود که با راى اعتماد مجلس، کابينه، تشکيل و دولتبه خدمتگزارى مشغول گرديد.منافقين کوردل در 8 شهريور 1360 با کار گذاشتن بمب قوى در مقر رياست جمهورى و انفجار آن، محمد على رجايى، رئيس جمهور را به اتفاق دکتر محمد جواد باهنر، نخست وزير، به شهادت رساندند و گمان کردند اين ترورها نظام اسلامى را با بن بست رو به رو خواهد کرد، در حالى که به فرموده حضرت امام، اين شهادتها موجب بيدارى بيشتر ملت و انسجام آنها و قوت نظام مىشد.
برگرفته از پايگاه اينترنتي شهيد آويني و مرکز اسناد انقلاب اسلامي