« در امر قضاوت بين مردم برترين شخص را انتخاب کن، کسى که امور قضاوت او را دچار تنگنا نکند، و برخورد مدعيانِ پرونده وى را گرفتار لجبازى ننمايد، و در خطا پافشارى نورزد، و هنگام شناخت حق از بازگشت به آن درنماند، و ميل نکند، و در رسيدن به حقيقت مقصود به اندک فهم اکتفا ننمايد، و درنگش در شبهات از همه بيشتر باشد، و دلايل را بيش از همه به کار گيرد، و از رفت و آمد نزاع کنندگان کمتر ملول شود، و در کشف اموراز همه شکيباتر، و در وقت روشن شدن حکم از همه قاطع تر باشد ، کسى که ستايش مردم او رادچار خودبينى نکند، تمجيدوتعريف او را به تعريف کننده مايل ننمايد،که آراستگان به اين صفات درجامعه اندکند.
قضاوت قاضى را هرچه بيشتر بررسى کن و در پرداخت مال به او گشاده دست باش آن مقدار که نيازش رابرطرف کندو احتياجش به مردم کم شود و آنچنان مقامش را نزد خود بالا بر که از نزديکان تو بماند. در زمينه انتخاب قاضى از هر جهت دقت کن دقّتى بليغ و رسا، که اين دين اسير دست اشرار بود، در آن به هوا و هوس عمل مى کردند، و وسيله دنياطلبى آنان به طمع بود. »
رجوع به کتاب و سنّت
« جايى که کارها بر تو مشکل شود و در امورى که برايت شبهه حاصل گردد حلّ آن را به خدا و پيامبرش واگذار، که خداوند به مردمى که دوستدار هدايتشان بوده فرموده:
((اى کسانى که ايمان آورده ايد، خدا و پيامبر و اولى الامرتان را اطاعت کنيد، و اگر در برنامه اى اختلاف کرديد حکمش را به خدا و رسول بازگردانيد.))
بازگرداندن به خدا،قبول آيات محکم اوست و ارجاع به رسول ،پذيرفتن سنّت اوست که جمع کننده
همگان بر يک رأى است و پراکنده نيست. »
طبقه پايين جامعه
« اي مالک خدا را خدا را از مردم طبقه پايين اجتماع، از آنان که راه چاره ندارند و از کارافتادگان و نيازمندان و دچارشدگان به زيان و سختى و صاحبان امراضى که از پا درآمده اند، زيرادر ميان اينان افرادي مستمند وحاجت خواه وجود دارند و کسانى که عفت نفسشان مانع از درخواست است.
بنابراين آنچه را که خداوند در مورد آنان از تو مراعات آن را درباره آنان خواسته است،حفظ کن.
بخشي ازبيت المال که در اختيار توست، و سهمى از غلاّت خالصه را در هر منطقه براى آنان درنظر بگير، که براى دورترين آنها همان سهمى است که براى نزديکترين آنان است، در هر صورت رعايت حق هر يک از آنان از توخواسته شده است. پس نشاط و فرورفتن در نعمت تو را از توجه به آنان بازندارد، چه اينکه از بى توجهى به امور کوچک آنان به بهانه پرداختن به کارهاى زياد و مهم معذور نيستى.
از انديشه ات در امور ايشان دريغ مکن، و رخ از آنان برمتاب، نسبت به امور نيازمندان و محتاجانى که به تودسترسى ندارند، ازآنان که ديده ها خوارشان مى شمارد، و مردم تحقيرشان مى کنندکنجکاوى کن، براى به عهده گرفتن امور اينان انسانى مورد اعتماد خود را که خداترس و فروتن است مهيّا کن، تا وضع آنان را به تو خبر دهد. سپس با آنان به صورتى عمل کن که به وقت ديدار با خداوند متعال عذرت پذيرفته شود، زيرا اين طبقه در ميان مردم از همه به دادگرى و انصاف نيازمندترند، و در اداى حق همگان بايد چنان باشى که عذرت نزد خداوند قبول شود. به اوضاع يتيمان و سالخوردگان که راه چاره اى ندارند، و خودرا درمعرض سؤال ازمردم قرارنداده اند رسيدگى کن.
آنچه سفارش کردم بر حاکمان سنگين است، البته همه حق سنگين است، و گاهى خداوند آن را بر اقوامى سبک مى کند که خواهان عاقبت به خيرى هستند، وخودرا به صبر و استقامت واداشته، وبه صدق آنچه خداوندبه آن وعده داده اعتماد کرده اند. »
ملاقات با نيازمندان
« از جانب خود وقتى را براى آنان که به شخص تو نيازمندند قرار ده و در آن وقت وجود خود را براى آنان ازهر کارى فارغ کن، و جُلوست براى آنان در مجلس عمومى باشد، و براى خداوندى که تو راآفريده تواضع کن، و لشگريان و ياران از پاسبانان و محافظان خود را از اين مجلس دور دار، تاسخنگوى نيازمندان بدون ترس ونگرانى ولکنت وترديد با توسخن بگويد،که من بارها از رسول خداصلّى اللّه عليه وآله شنيدم مى فرمود: «امتى به پاکى و قداست نرسد مگر اينکه حق ناتوان را از قدرتمند با صراحت و روانى کلام بگيرد». آن گاه خشونت و درست حرف نزدن آنان را تحمل کن، تنگ خويى و غرور و خودپسندى نسبت به آنان را از خود دور کن تا خداوند درهاي رحمتش را بر تو بگشايد، و تو را پاداش فرمانبري عطا کند. آنچه مي بخشي به خوشرويي ببخش، و خوددارى از عطا را با مهربانى و عذر همراه نما.
قسمتى از امور است که بايد خودت به انجام آنها برخيزى، از جمله پاسخ دادن به کارگزاران دولت آنجا که مُنشيانت از پاسخ گويى ناتوانند و نيز جواب دادن به حاجات و مطالب مردم در همان روزى که حاجاتشان به تو مى رسد و پاسخش همکارانت را ناراحت مى کند. برنامه هر روز را در همان روز انجام ده، زيرا هر روز را کارى مخصوص به همان روز است. بهترين اوقات و باعظمت ترين ساعات را براى خود در آنچه بين تو و خداوند است اختصاص ده، هرچند همه کارها در تمام اوقات براى خداست اگر نيّـت صحيح باشد، و رعيّت از آن کارها روى آسايش ببيند. »
قضاوت از نگاه اميرالمؤمنين(ع)
« چون کارى بر تو دشوار گردد و شبهه آميز شود در آن کار به خدا و رسولش رجوع کن . زيرا خداى تعالى به قومى که دوستدار هدايتشان بود، گفته است ((اى کسانى که ايمان آورده ايد از خدا اطاعت کنيد و از رسول و الوالامر خويش فرمان بريد و چون در امرى اختلاف کرديد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد به خدا و پيامبر رجوع کنيد.))(41) رجوع به خدا، گرفتن محکمات کتاب اوست و رجوع به رسول ، گرفتن سنت جامع اوست ، سنتى که مسلمانان را گرد مى آورد و پراکنده نمى سازد. و براى داورى در ميان مردم ، يکى از افراد رعيت را بگزين که در نزد تو برتر از ديگران بود. از آن کسان ، که کارها بر او دشوار نمى آيد و از عهده کار قضا برمى آيد. مردى که مدعيان با ستيزه و لجاج ، راءى خود را بر او تحميل نتوانند کرد و اگر مرتکب خطايى شد، بر آن اصرار نورزد و چون حقيقت را شناخت در گرايش به آن درنگ ننمايد و نفسش به آزمندى متمايل نگردد و به اندک فهم ، بى آنکه به عمق حقيقت رسد، بسنده نکند.قاضى تو بايد، از هر کس ديگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بيش از همه به دليل متکى باشد و از مراجعه صاحبان دعوا کمتر از ديگران ملول شود و در کشف حقيقت ، شکيباتر از همه باشد و چون حکم آشکار شد، قاطع راءى دهد.چرب زبانى و ستايش به خودپسنديش نکشاند. از تشويق و ترغيب ديگران به يکى از دو طرف دعوا متمايل نشود. چنين کسان اندک به دست آيند، پس داورى مردى چون او را نيکو تعهد کن و نيکو نگهدار. و در بذل مال به او، گشاده دستى به خرج ده تا گرفتاريش برطرف شود و نيازش به مردم نيفتد. و او را در نزد خود چنان منزلتى ده که نزديکانت درباره او طمع نکنند و در نزد تو از آسيب ديگران در امان ماند.
در اين کار، نيکو نظر کن که اين دين در دست بدکاران اسير است . از روى هوا و هوس در آن عمل مى کنند و آن را وسيله طلب دنيا قرار داده اند. »
برخورد با مردم ارنگاه اميرالمؤمنين(ع)
« خدا را، خدا را، در باب طبقه فرودين کسانى که بيچارگان اند از مساکين و نيازمندان و بينوايان و زمينگيران . در اين طبقه ، مردمى هستند سائل و مردمى هستند، که در عين نياز روى سؤ ال ندارند. خداوند حقى براى ايشان مقرر داشته و از تو خواسته است که آن را رعايت کنى ، پس ، در نگهداشت آن بکوش . براى اينان در بيت المال خود حقى مقرر دار و نيز بخشى از غلات اراضى خالصه اسلام را، در هر شهرى ، به آنان اختصاص ده . زيرا براى دورترينشان همان حقى است که نزديکترينشان از آن برخوردارند. و از تو خواسته اند که حق همه را، اعم از دور و نزديک ، نيکو رعايت کنى . سرمستى و غرور، تو را از ايشان غافل نسازد، زيرا اين بهانه که کارهاى خرد را به سبب پرداختن به کارهاى مهم و بزرگ از دست هشتن ، هرگز پذيرفته نخواهد شد.
پس همت خود را از پرداختن به نيازهايشان دريغ مدار و به تکبر بر آنان چهره دژم منماى و کارهاى کسانى را که به تو دست نتوانند يافت ، خود، تفقد و بازجست نماى . اينان مردمى هستند که در نظر ديگران بيمقدارند و مورد تحقير رجال حکومت . کسانى از امينان خود را که خداى ترس و فروتن باشند، براى نگريستن در کارهايشان برگمار تا نيازهايشان را به تو گزارش کنند.
با مردم چنان باش ، که در روز حساب که خدا را ديدار مى کنى ، عذرت پذيرفته آيد که گروه ناتوانان و بينوايان به عدالت تو نيازمندتر از ديگران اند و چنان باش که براى يک يک آنان در پيشگاه خداوندى ، در اداى حق ايشان ، عذرى توانى داشت .
تيماردار يتيمان باش و غمخوار پيران از کار افتاده که بيچاره اند و دست سؤ ال پيش کس دراز نکنند و اين کار بر واليان دشوار و گران است و هرگونه حقى دشوار و گران آيد. و گاه باشد که خداوند اين دشواريها را براى کسانى که خواستار عاقبت نيک هستند، آسان مى سازد. آنان خود را به شکيبايى وامى دارند و به وعده راست خداوند، درباره خود اطمينان دارند.
براى کسانى که به تو نياز دارند، زمانى معين کن که در آن فارغ از هر کارى به آنان پردازى . براى ديدار با ايشان به مجلس عام بنشين ، مجلسى که همگان در آن حاضر توانند شد و، براى خدايى که آفريدگار توست ، در برابرشان فروتنى نمايى و بفرماى تا سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسپانان به يک سو شوند، تا سخنگويشان بى هراس و بى لکنت زبان سخن خويش بگويد. که من از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بارها شنيدم که مى گفت پاک و آراسته نيست امتى که در آن امت ، زيردست نتواند بدون لکنت زبان حق خود را از قوى دست بستاند. پس تحمل نماى ، درشتگويى يا عجز آنها را در سخن گفتن . و تنگ حوصلگى و خودپسندى را از خود دور ساز تا خداوند درهاى رحمتش را به روى تو بگشايد و ثواب طاعتش را به تو عنايت فرمايد. اگر چيزى مى بخشى ، چنان بخش که گويى تو را گوارا افتاده است و اگر منع مى کنى ، بايد که منع تو با مهربانى و پوزشخواهى همراه بود. »